🔴 در وصف زادگاهم نوگک رستم
👇👇👇👇👇👇

✍️وحید کمالی رستم
نوگک رستم ....
نوگک سرزمین باغات انار ، انگور و نارنج های برافراشته....!
دیار خستگان تشنه دل.
شاهراه کوپون ،حسین آباد ، ایل بویراحمد ، پشتکوه و رودخانه تنگ شیو ..
سرزمین دامداران و کشاورزان زحمتکش ...
آنچه باید گفت ، داغ ماندگار آرزوها و خاطرات گذشته ....
روزها و شبها همواره با خوشی و سر زنده بودن اهالی روستا میگذشت، دامداران و کشاورزان دیار که همه از کار خود خشنود بودن و با دکانهای مشهدی دریا قائدی و مشهدی پرویز کمالی حساب داشتند...
وجود چشمه های جوشان و آب گرم و روان در دامنه ی کوه مصلا که در زمستان بخار آن در صبحگاهان سرد زمستان محله دورقلعه را مِه پوشان میکرد.،،،،،،
باورت میشود،
مش آهیجان که با داد و قال زمینهای خود در گودبیشه را قرق میکرد پرنده یا چرنده ای جسارت نزدیک شدن به محدوده اش را نداشت.
بهار میشد و عید نوروز سر می رسید طبیعت دیار رنگ و بوی بهشت می گرفت.. شهر رفته ها برای دید و بازدید دوباره سر و کله شان پیدا میشد و بیشتر اوقات برای روستاییها ها از امکانات و تکنولوژی و آسایش و راحتی شهر سخن‌میسراییدن ... فصل برداشت محصول و درو و فصل کوچ فرا میرسید و خوش نشینان روستا دوباره عزم ییلاق میکردن....
فصل تابستان در هوای باز حیاط برای استراحت در شب درخشش و تلالو نور ستارگان همراه با عبور شهاب سنگهایی که ناگهان در مسیری ظاهر میشد و رد نورانی از خود در آسمان روستا بجامیگذاشت،دوست داشتی در شب ساعتها به آسمان خیره شوی مناظر زیبا و دیدنی ستارگان چشمک زن را نظاره کنی و دیدن این همه زیبایی در آسمان انسان را به تفکر وامیداشت...
دورهمی جوانان روستا در کنار جوی آب زیرگر و کنار شرکت تعاونی ملا فرامرز که برای هم لطیفه میگفتن و قهقه کنان بیشتر اوقات سر به سر هم مینهادن...
صدای طاق طاق مکینه مش امرالله که از دور و نزدیک برای‌اسیاب گندم مراجعه کننده داشت آرامش خانه های اطراف را به هم می ریخت.... ..
آن طرفتر قایدفلامرز از بزرگان روستا با طنز گویی و داستان سرایی همه پیرمردهای روستا را دور خود جمع میکرد و قصه گویی با آب و تاب از گذشته های روستا را سخن میراند، ،،
... آن سوتر چندتای از معلمان روستا دور هم جمع و از انتخابات مجلس حرف میزدن و میگفتن باید به حاج رضاقلی الهیاری رای بدهید ، فامیل و هم محلی خودمون هست....
ایام محرم با نوحه خوانی حاج الله دادغلامی و نورالله صفایی و میدان داری مشهدی ناصر قائدی ....
نیسان آبی مش صفر با بار خرما و تنباکو در میان دکانداران ولوله ای مینداخت... وجود باغهای مختلف در اطراف روستا و طعم انار ، انگور و بکرایی نوگک زبانزد منطقه بود....
اینجا در نگاه افق منطقه محله بالای روستا که واسه خود منم میزدن و به دیگر مناطق دهن کجی میکردن،منطقه کنار دکان مرحوم کارحمان که برای خود روزگاری داشتن،محله پایین روستا یا همون منطقه دورقلعه که به باغ ها و جوی پرآب پایین دست روستا و به تردد مسافرانش مینازید،
محله پشت باغل که باغات انارش و نارنج های سر برافراشته اش همچون سرو رهگذران را از دور بسوی خود جذب میکرد....
اول مهر که میشد مدارس باز میشد،تنها مدرسه راهنمایی روستا که همچنان در ذهن ها ماندگار شد دبیرانی چون آغاجری ، پری سوز ، کرایی و بعدها مجیدنگین تاجی، محمدرضا رستمی ،دبیر علوم محمدرضا خوش آینه که با تکامل پرواز میکرد ، مدیر مدرسه کربلایی محمدتقی کردستانی که با اشتیاق سر کلاس حاضر میشدند........
چه کیفی داشت.آن روزگاران ، بساط خنده به راه بود همیشه......کلاس های دختر و پسر مختلط بودن ..

نوگک محصور در میان چشمه ها و باغات و زمین های مرغوب کشاورزی این ثروت خدادادی در زیر پای مردم روستا !!!، تنها خط ارتباطی جاده خاکی بود که با مسیر ناهموارش به سمت شهر متصل میشد ودر برخی مواقع با بارندگی‌ شدید و طغیان رودخانه تنگ شیو ارتباط اهالی با شهر تا چندین روز قطع میشد و مجبور می شدند با تراکتور کاحمدالله رودخانه را طی مسیر نمایند .
یادش بخیر آن دوران...
گهگاهی ناچارا" با پای پیاده از راه پل کُناره ، چهارطاق و پرین به سمت کوپن طی طریق میشد..
ماشین های نیسان مش صفر و محمدعلی و مرحوم خیرالله که صبحگاهان کنار مسجد روستا که می رسیدند بوق زنان مسافران شهر را ندا میداد یا از روز قبل هر کس برای خود صندلی جلو بصورت سفارش رزرو میکرد....
روز گار دل دادگی بود و صفا و صمیمیت ، نه موبایلی بود نه از صفحه رنگارنگ تلویزیون خبری بود نه از تلفنخانه!....
عصرانه های فوتبالی روستا در پشت مدرسه ابتدایی دیدنی بود....
تیم فوتبال دیار که با شوت های سنگین چپ پای عبدالحسین زمانی اسمان روستا را میشکافت.
گرم کردن منحصر بفرد بهروز قبل از بازی، به کاپیتانی حشمت دهقان ، هافبکی شماره پنج مشهور حسین دهقان و دروازه بانی محمدحسین زمانی و ریز نقشی حسن دشتی ، داراب دهقان ، محمدکمالی ، زنده یاد خلیل قائدی ....