X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

نوگک رستم ممسنی

طراحی سایت


نوگک رستم ممسنی
 
تقدیم به تمام لرهای ایران زمین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 سورنا (سورن پهلو) يكي از سرداران بزرگ و نام‌دار تاريخ در زمان اشکانیان است كه سپاه ايران را در نخستين جنگ با روميان در بهار ۲۰۶۰ سال پیش فرماندهي كرد و روميها را كه تا آن زمان در همه جا پيروز بودند، براي اولين بار با شكستگي سخت و تاريخي روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکو‌چهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظريف که پیشانی‌بندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست. ۱
وی فرزند آرش از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به‌معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واِِژه در کلمه اردی‌سور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.) طبق نظریه اکثرمورخان این سردار بزرگ در محل پوزه سورنای فعلی راه بر سپاهیان رومیبست وکراسوس فرمانده آنها راشکست داد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
http://safarpedia.ir/images/www.safarpedia.ir-63708f_bakhtiyarim_65d341c.jpg

(دختران ایل)http://safarpedia.ir/images/www.safarpedia.ir-63708pattern.php.jpg


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط وحيد كمالي


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
آخ چه روزل سختی بی

نیمه شو بی تپ تپ خرسل ترم

اینویسم اسمته من دفترم

ار ودیدارم نیی امرو صبا

جوممه چل جا و داغت ایدرم

وم مگو کم ناله کن حسرت نخه

تاب دیریته نیارم، نیترم



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

 

انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

 

 انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است.

 

 همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد .

 

عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

 

دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

 

 عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

 

انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید.  یکشنبه: راه می رود.  دوشنبه: عاشق می شود.  سه شنبه: شکست می خورد.  چهارشنبه: ازدواج می کند.  پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.  جمعه: می میرد.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت . ارنستو چه گواراجنگل



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
دختران دانشگاهي   این مطلب تنها جنبه طنز دارد و امیدوارم به هیچ کس برنخورد...   ویژگی های کلی دخترای دانشجو:   این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوار شده اند اتوبوس می باشد. از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!! خصوصیات دانشجویان دختر:   ترم ۱: اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERROR میدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند. و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!   ترم ۲: طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد. به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند. تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند. سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!). در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!   ترم۳: به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند. سوژه خنده پیدا می کنند. همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا ۴ جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند. می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود. در جواب سلام شما میگویند سلام!   ترم ۴: با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند. ابروها نازک میشود و سیبیل ناپدید! در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!! همیشه در دانشگاه از قسمتهای “پر پسر” عبور میکنند. شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!     نکته: (اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید. پس:   ۱ – دختره ترم ۴ درس میخونه. ۲- شما خوشتیپید!. ۳ – یالا مخشو بزن دیگه چلمن!) شروع میکنن به نوشتن جزوه! هر ۲-۳ شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا. (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن! (آره جون خودت. بیچاره پدر, مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسر است!!!!) در جواب سلام شما میگویند: سلام.چطوری؟خوبی؟   ترم ۵: یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود! چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند. ( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی). کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.   از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است! (اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند! یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است! تابلو میشوند. کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند. سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند! در جواب سلام شما (بعد از ۱۰ دقیقه!) می گویند: اوا سلام، ببخشید، حواسم نبود. (طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست …. خاک بر سرت!)   ترم ۶: خیلی تابلو میشوند! عاشق میشوند! مشروط میشوند!!!   ترم ۷: به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند! مشروط میشوند!   ترم ۸: دوباره آدم میشوند. دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند. (من لذت می برم میبینم این جوونا …….!) جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.   مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند. در به در دنبال شوهر میگردند. به اولین پیشنهاد جواب مثبت میدهند و از چاله به چاه می افتند!!!!

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

هرگاه قدم در كوچه هاي خاكي آن مي نهم ،قلبم سرشار از عشق ومحبت مي شود عشق به زادگاهم وعشق به گهواره اي كه سالها در آن آرميده بودم .نفس خاطراتم در بن بست آنجا آرميده است .بياد همه عزيزانم در آنجا جميع از دست رفتگانم براي همه اقوام و دوستان دوران كودكي ام،براي دلي سي ممه ،براي بردل اويي،براي كوه مصلي،براي نسه ،براي برافتو، براي رو تنگ شيو، براي شاشوم،براي بند گاري ، براي بروك و ......و......و.........براي باغل خشك وابيه.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

نفسم شعره وشعرم صفت حال تنه شاه بیت غزلم وصف تيل کال تنه

 عقرب زلف تو پا پیچ دلم وابیه    عشق پاکت چمک زیر چلم وابیه


           نذری عشق دلم کهره ی قربونی تو         

        

همه دار و ندارم دله ، ارزونی تو..    

    ( تقديم و يه گل بي وفا)



نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
این مطلب جهت  آشنایی هر چه بیشتر شما عزیزان با قوم و طایفه بزرگ (ممسنی) می باشد

نگاهی به تاریخ ممسنی فارس

سابقه تاریخی ایلات ممسنی

با بررسی کتب، مجلات، دیگر اسناد و شواهد و قرائن و هم چنین روایات شفاهی در خصوص ایلات ممسنی به نظر می رسد که ایل ممسنی ایل بزرگی بوده است که در مسیر تاریخ پرتلاطم خود از دوران کورش کبیر تاکنون  بدین شرح تجزیه شده اند.

ممسنی ها را می توان به طوایف زیر تقسیم کرد:

1- براهوی ممسنی که به زبان بلوچی هم صحبت می کنند و بزرگترین ایل بلوچ در کشور پاکستان است که بیشتر به نام محمدحسنی مشهورند. بعضی از آنهاهم در جنوب افغانستان هم زندگی می کنند.

2- سیستانی ممسنی شامل طوایف سربندی،شهرکی،بزی،جهان تیغ،بامدی،نوری،قزاق ، پیری و نخعی،جر

3- بلوچ ممسنی:شه بخش (اسماعیل زهی)،هاشم زهی و نوشیروانی

4- کرد ممسنی :شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه

5- لر ممسنی در استان فارس ، کوهگیلویه و بویراحمد و بختیاری.

طوایف کوهمره سرخی و برخی تیره های پراکنده در فارس

1- براهویی ممسنی

این طایفه از دوران بسیار گذشته تا اواخر دورة قاجار از طوایف قوی سیستان و بلوچستان بوده که به دلیل تشکیل اتحادیه ای از طوایف مختلف در دوران افشاریه، اوج قدرتشان بودکه بر بخش وسیعی از این منطقه حکومت می کردند.

پس از شکست طوایف بلوچ از مسعود غزنوی(421-423 هجری قمری،1030-1041 میلادی) مهاجرت  آنان به بلوچستان آغاز یافت، ولی طایفه براهویی در ناحیه کلات، جلوی هجوم آنان را گرفتند. در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم میلادی، خانواده هایی از راجه های هند در قسمتی از بلوچستان( که در حال حاضر جزء پاکستان است)حکومت داشته است. آخرین راجه برای سرکوبی مهاجمان افغانی از طایفه براهویی درخواست کمک می کند. براهویی ها پس از دفع حمله افغانی ها دارای قدرت و نفوذ زیادی می شوند. پس از مدتی راجه را از حکومت خلع کرده و رئیس خود عبدالله خان را به حکومت منصوب می کنند.(جانب اللهی، 1362، 144 )

در سال1143 هجری قمری که اشرف خان از نادر شکست خورد و فرار کرد به دست ابراهیم خان، پسر عبدالله خان براهویی با همراهانش به قتل رسید. بنابراین نادر شاه، خان براهویی را در سمت خود ابقاء کرد.(قدوسی، 1339 ،105)

 بعد از کشته شده امیر قنبر خان توسط نادرشاه به ترتیب امیر کوچک خان، غلامشاه خان و فرزندانی از نسل آنان در منطقه به سرداری می رسند که آخرین آنهامحمدرضا پسر سردار پردل بود که تا یکی دو دهه  بزرگ طایفه براهویی بود. ( جانب اللهی،1362 ، -139-138)  و حوادثی که در مقاله  خواهید خواند.

تیره های طایفه براهویی

مهمترین تیره های این طایفه که در سیستان، خاش و سفید آبه زندگی می کنند به شرح زیر هستند.

براهویی، بلوچ خان زایی، شهمرادزایی، ایلجاری، محمد حسنی، دورازایی، موسی زایی، جنگی زایی، عیسی زایی، مستان زایی، شاهی زایی، باگی زایی، عبدوزایی، منیگل، پیروزفر، مرادزایی، سالارزایی.(جانب اللهی، 1362 ، 147)

 

طوایف براهویی های پاکستان:طوایف براهویی های پاکستان عبارتند از: محمد حسنی ( شامل: کاهالازئی ، مزارزئی ، هارونی ، شیخ حسینی ، مردان شهی، شهدادادزئی، کولاچی ، اسمٰعیلی ، اسمٰعیلی راج ، زنگیانی ، شاهی زئی ، یوسفی ، شیروزئی ، زیرکانی ، درکانی ، عیدوزئی ، یگیاهی ، کیسیازئی ، مندوزئی ، سیاهی زئی، قهارر زئی ، شاهوزئی ، حسینی ). از جمله رخدادهای مهم طایفه براهویی می توان به جنگ ممسنی براهویی با طایفه وزیری افغان  در زمان ناصرالدین شاه  قاجار به رهبری سردار جمعه خان براهویی اشاره کرد. که در مقاله مشروح بدان پرداخته ام.

2- سیستانی ممسنی: سیستانی ممسنی، شامل طوایف سربندی، شهرکی،جر،بزی، جهان تیغ، بامدی، نوری، قزاق، پیری و نخعی است.سرابندی ها ظاهراً از اولاد مالک اشتر نخعی هستند که در زمان خلافت عمر به ایران آمده اند. ابتدا با نام نخعی در کردستان اسکان یافتند ولی بعد ها در منطقه اراک امروزی کوچ کرده و در کوههای سربند استقرار یافتند و به همین لحاظ به سربندی معروف شدند. آنان در این منطقه با توجه به شرایط آب و هوایی به دامداری مشغول شدند.با حمله مغول از آنان شکست خورده و بیشتر آنان به فارس کوچ کردند. در فارس به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به همراهی فردی به نام محمد حسن در شیراز اقامت گزیدند که به ایل محمدحسنی یا ممسنی( ماماسنی) معروف شدند  و دسته دیگر به کرمان رفتند و به دو دسته تقسیم شدند.دسته ای که تحت ریاست ابراهیم حارث بودند به ابراهیمی و به مرور زمان به براهویی مشهور شدند. آنان از کرمان به بلوچستان رفتند و عده ای از آنان به افغانستان کوچ کردند.

گروهی دیگر در بم با همان  نام «سربندی» در جبال بارز سکنی گزیدند و عده ای نیز به کوه لخشک لار یزد اطراف زاهدان، خاش و سیستان رفته و ساکن شدند.(جانب اللهی، 1362 ، 146)

طوایف سربندی یک دوره طولانی از قدرتمندترین طوایف سیستان و از وابستگان طایفه براهویی بوده اند.

طایفه سربندی به همراه نادر شاه در تسخیر هندوستان شرکت داشتند و بعدها در حکومت نادر شاه، فراز و فرودهایی داشته اند تا اینکه با رها کردن خانه به دوشی به زندگی کشاورزی روی آوردند.

ید و به سیستان برگشت.

تیره های طایفه سرابندی:از مهم ترین تیره های این طایفه می توان به : پردلی، مالکی،شیبک، هاشم زایی،تاج محمدی، نخعی و محمد حسنی اشاره کرد.

طایفه شهرکی

طایفه شهرکی یکی از طوایف بزرگ سسیستان است که در گذشته از متحدان براهویی و سرابندی بوده است.این طایفه در سراسر سیستان، بلوچستان، خراسان، مازندران، کرمان( بم و زرند، نرماشیر و بروات) زندگی می کنند.طایفه شهرکی همراه با طوایف براهویی و سربندی بخشی از ایل ممسنی استان فارس بوده اند که در زمان حمله اعراب مسلمان در آنجا ساکن بوده اند. شهرک ممسنی مرزبان پارسی پس از جنگی بزرگ با اعراب کشته شد. ...موسوی نامی اصفهانی، 1363 ، 395)

از جمله سران این طایفه می توان به افراد زیر اشاره کرد.

امیربیگ خان، هاشم خان، محمدحسین خان، سردار محمدعلی خان شهرکی(جانب اللهی، 1362، 160-158)

تیره های طایفه سرابندی

طایفه سرابندی دارای تیرهای شهرکی های ده میرزا محمد، فرزندان رند بلوچ خان(بلوچ سلطان)، جماعت شهرکی ده سوخته که از تیره سیاهک اند.، شهرکی های بولاغ که در بهرام آباد و قلعه کنگ مستقرند، شهرکی های تراقونی که جنب آس قاضی ساکن هستند، شهرکی های کته لوک، شهرکی های منطقه راز و شهرکی های ساکن در شهرستان سرخس

3- بلوچ ممسنی

نادر شاه افشار برای کوچ بلوچها عده ای نظامی را به بلوچستان اعزام می کند.در میان این نظامیان فردی به نام محمد حسن لر شیرازی حضور داشته است.پس از اتمام کار  کوچ بلوچ ها، محمد حسن به همراه فوجی از نظامیان در بلوچستان ماندگار می شود.محمد حسن لر شیرازی که از طایفه ممسنی فارس بوده است با خواهر ولی خان نفیر، از بزرگان خاران که اکنون جزء بلوچستان پاکستان است، ازدواج می کند. او صاحب فرزندانی می شود و یکی از پسرانش صاحب فرزندی می شود که اسماعیل نام داشته است.

اسماعیل پس از بزرگ شدن متوجه می شود که جدش محمدحسن لرشیرازی از طایفه ممسنی فارس بوده است، تصمیم می گیرد به آن منطقه مهاجرت نماید. هنگام عبور از دزداب( زاهدان فعلی) رئیس طایفه« نوتی زهی» او را میهمان می کند. از آنجا که آن سال از نظر غذایی سال سختی بوده است، اسماعیل به شکار می رود و با تفنگ فتیله ای خود تعدادی شکار می زند و با خود به خانه می آورد. رئیس طایفه نوتی زهی بادیدن شجاعت اسماعیل دختر خود را به عقد او در می آورد. اسماعیل و همسرش دارای شش فرزند به نامهای: فقیر، بلوچ، دارو، رادو، جمشید و کمبر(قنبر) می شوند که اکنون شش تیره این طایفه به اسم آنها است. نام طایفه اسماعیل زایی نیز از نام جدشان است.

اسماعیل در حمله طایفه نوشیروانی ها به قتل می رسد. بلوچ که از همه پسرهای اسماعیل شجاع و دلیر تر بود ضمن گرفتن انتقام خون پدرش، طایفه نوشیروانی را ملزم به رعایت حقوق آنان نمود. پس از پدر بلوچ به جای پدر به ریاست طایفه انتخاب شد.

پس از سه پشت سردار بلگاک از جانشینان بلوچ و از سرداران طایفه اسماعیل زهی شد. او دارای نفوذ زیادی بود. پس از درگذشت او پسرش جه هل سرپرست طایفه گردید و در زمان ریاستش با دولت مرکزی رابطه حسنه ای برخورد کرد.بدین لحاظ دولت نیز او را سالانه معاف کرد.(مرکز پژوهش خلیج فارس و دریای عمان، 81)

پس از سردار جه هل پسرش سردار جمعه خان( جماخان) به ریاست طایفه انتخاب شد.در همین ایام جنگ جهانی اول شروع شد و انگلیسی ها تا زاهدان راه آهن کشیده بودند. به دستور دولت مرکزی ، سردار جمعه خان با انگلیسی ها به مبارزه پرداخت که تعدادی از جمله شش برادرش شهید شدند و 35 نفر هم از انگلیسی ها کشته شدند.(سرپرسی سایکس، 12)

سردار جمعه خان اسماعیل زهی  از بزرگترین سرداران این طایفه است .

4- کرد ممسنی

شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه

طایفه کرد ممسنی از قبایل دیزه یی در منطقه سرگران  کردستان عراق ساکن هستند و دو تیره به نام فقیه و اسماعیلی و بامند دارد. رئیس آنها در سال1327 شمسی ابراهیم احمد آقا بوده است. هم چنین باید از طایفه کرد شهرکی در کرمانشاه سخن گفت و احتمال  اینکه که با شهرکی های سیستانی هم تبار باشند.( همتی )

5- ممسنی فارس

 منشاء تاریخی

سرزمینی که اکنون در فارس ممسنی نام دارد، سابقه اش به تمدن عیلامی در هزاره  های سوم، دوم و اول قبل از میلاد می رسد.

که آثار به جا مانده از قدیم بسیار دارد و اخیراً باقی مانده های شهر بزرگی از دوران هخامنشیان  تحت عنوان« لیدوما» چهارمین شهر هخامنشی در آن کشف گردیده است .

منطقه کنونی ممسنی در دوران هخامنشیان جزء مناطق انزان (انشان) نشین بوده است و در دوره ساسانیان نیز این منطقه در حوزه کوره شاپور قرار داشته  است. ( حبیبی فهلیانی، 37-36)

به نظر می رسد ممسنی در دوره اشکانیان نیز محل تلاقی سپاه اشکانی با رومیان بوده است. زیرا در نزدیکی روستای کوپن دماغه ای به نام پوزه "سرنا" وجود دارد که به احتمال زیاد محل درگیری سرنا سردار اشکانی با دشمنان بوده است. ( یوسفی،1383 )

پس از اسلام واژه  "انبوران" برکل ممسنی اطلاق و شهر نوبندگان به عنوان مرکز آن انتخاب گردید.حدودا" بعد از قرن چهارم هجری واژه شولستان  بر این منطقه اطلاق گردید که به عقیده یکی از محققین ایرانی از محققین آنان را از تبار ساسانیان می داند. به عقیده این محقق در آن زمان قلمرو ممسنی80×100 فرسنگ بوده است.(صفی نژاد، 1381 ،71)

ممسنی متشکل از طوایف چهار گانه ای به نام رستم، دشمن زیاری، بکش و جاوید است.

در خصوص منشا ایل ممسنی چند نظر وجود دارد.یک نظر آنان را اینگونه معرفی می نماید:

اوایل قرن هفتم هجری ایل هایی از جبل السماق سوریه به سرزمین هزار اسب( لرستان) روی آوردند و سالها در آنجا مستقر بودند. ایل بزرگ ممسنی یکی از این ایلها بود که حدود سال 900 ه.ق بر شولها یورش برده و آنها را بیرون رانده و نام  ایل خود را بر منطقه گذاشتند.

گروه دیگر با رد نظر فوق با استدلالاتی که در خصوص شباهت و پیوستگی هایی که بین فرهنگ، زبان و... لرها و پارسهای اولیه  وجود دارد ، می گویند اگر هم گروهی در طی طول تاریخ به این قوم وارد شده باشند نتوانسته اند بر فرهنگ آنان تاثیرات چندانی بگذارند و در این بین تنها اسلام بود که بیشترین تاثیر را بر لرها گذاشت و در پایان چنین نتیجه گیری می نمایند:

« لرها قومی آریایی، پارسی زبان و ایرانی الاصلند که از نظر جسمی و فرهنگی کمابیش با اقوامی چون عیلامیان، کاسی ها، اعراب و ترکان آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از دیگر گروههای ایرانی حفظ کنند».(امان اللهی بهاروند، 1371)

الوار ممسنی در دوران قاجار به "چهار بنیچه" شهرت داشتند. این طوایف اگر چه از نظر قومی دارای وحدت قومی و فرهنگی بودند ولی از نظر سیاسی هر یک دارای کلانتر مستقلی بودند. هریک ازطوایف چهارگانه ، دودمانهای خانی با اقتدار تمام بر طایفه خود حکومت کرده اند.

پس از قتل محمدرضا خان رئیس قدرتمند ایل دشمن زیاری توسط شاهزاده فریدون میرزا، اقتدار این طایفه در هم شکست و پس از آن، خان علی رستم پسر قاید گرجی رئیس ایل رستم، ولی خان ممسنی

آنچه در خصوص طوایف ممسنی تا الآن می توان از تاریخ درآورد این است که مردم طوایف چهارگانه ممسنی  شاخه ای از لر بزرگ  است. لرها را به دو دسته تقسیم نموده اند.  لر کوچک ( شامل استان لرستان یا پیشکوه و استان ایلام یا پشتکوه) و لر بزرگ( شامل ایل بختیاری، ایلات کهگیلویه و بویراحمد و ایل ممسنی).

در خصوص منشاء لرها نظرها متفاوت است . اول این که بعضی آن را از نسل شخصی به نام "لر" دانسته اند. دوم اینکه مشتق از کلمه ایرانی چون" لهراسب" و غیره گرفته اند. و سوم آن را منسوب به مکان دانسته اند و آن هم به نوبه خود به چند وجه تقسیم می شود.1- منسوب به ولایتی در "مانرود" یا "مایرود" که جایگاه اولیه لرها بوده است.2- مخفف "اللور" می باشد که شهری در شمال غربی دزفول( حوالی اندیمشک) واقع بوده است.3- تحریف شده واژه لیر یا لر یعنی  کوههای پوشیده از جنگل.(امان اللهی بهاروند،1370 ،19)

    طوایف ایل ممسنی فارس

ممسنی دارای چهار طایفه لر زبان به نامهای رستم، بکش، دشمن زیاری  و جاوید است. هم چنین اقوامی از ترک های قشقایی و اعراب در این سرزمین زندگی می کنند.

1-طایفه رستم

طایفه رستم در حال حاضر در سرزمینی ساکن است که شهرستانی به همین نام است.

گفته اند کی خسرو پس از کناره گیری از پادشاهی و هنگامی که برای گوشه نشینی به کوه دنا می رفت، در ممسنی فعلی توقف کرد و به پاس خدمات رستم به ایران این منطقه را به او هدیه کرد و گفت: دشتی پراز زر را به تو می سپارم.(همتی،1388)

در قلمرو جغرافیایی رستم تیره های منگزوری( منگودرزی)، بهمیاری( بهمنیاری)، شوسینی(شاه حسینی)، ضامنی، دشتی، غلویی، عوداللهی( عبداللهی)، مصیری، بختیاری،چوگی، ده تینی، ارجی، کولی، پرینی، مراسخونی، نوگکی، مرزونی، گیوه کش، روسی، پهناکله ای، شاه بهرامی، تیرتاجی، سادات  عنا، سادات شاه قاسم، سادات شاهزاده میراحمد( امان اللهی بهاروند، 1371)، تیره سادات فخر، سادات مختاری قرار دارد.

بر اساس نوشته محققین کلانتران  این طایفه بدین شرح بوده است.

کاگرجی، خان علی خان، کمال خان، علی قلی خان، خان علی خان، الله قلی خان کوچک،جعفرقلی خان، امام قلی خان، حسین قلی خان(فسایی،ج اول،304 )

پژوهشگران نوشته اند در اواخر قرن سیزدهم قمری در کنار طایفه رستم طایفه کوچکی به نام " محمد صالح" سکونت داشتند که کلانتران رستم در تضعیف آنها کوشیده تا بتوانند آنها را به طایفه رستم منضم نمایند، از این رو طایفه مذکور در همسایگی طوایف دیگر پراکنده شدند.(گرمرودی،1012-1011)

از حوادث تلخ و پرفراز و نشیب این منطقه می توان به جنگهای گجستان، دورگ مد و جنگ تامرادی  با حکومت اشاره نمود.

آخرین کلانتر و خان این ایل حسینقلی خان رستم فرزند امام قلی خان بود که به اتفاق پسرش جعفرقلی، حبیب الله خان شهبازی رییس طوایف سرخی، ناصرخان طاهری رییس ایل بویراحمد و فتح الله حیات داودی رییس لرهای حیات داودی به اتهام مخالفت با اصلاحات ارضی و برپایی شورش عشایر جنوب در سال1343 در شیراز به حکم دادگاه نظامی فارس به دار آویخته شد.

2- طایفه بکش

منطقه بکش در جنوب منطقه رستم و در شرق منطقه ماهور میلاتی واقع شده است.

مرکز امروزی شهرستان ممسنی شهر "نورآباد" است. در گذشته نورآباد قلعه ای بوده است در کنار شهر معروف و تاریخی " نوبندگان" و به مرور زمان مدتی آن را "تل کناری" یعنی تپه دارای کنار ، مالکی و در چند دهه اخیر به تدریج به " نورآباد" تغییر نام یافت.

فهلیان

بعد از خرابی نوبندگان روستای فهلیان را مرکز شولستان قرار دادند.در این زمان حمامها، مساجد، مدرسه ها و بازارهایی در فهلیان ساخته شد.(گرمرودی،1006)

همچنین لازم به ذکر است که قلعه سفید یا دژ سفید معروف زمانی در تحت سیطره خوانین بکش بوده است .در قلمرو جغرافیایی بکش تیره های آل امیری، بابسالاری، عالیوند و کرایی، شیخ شهرو بونی( بوانی) عزیزی، فهلیانی و دودانگه قرار دارد.(فسایی، ج اول، 304)

کلانتران بکش در قرون13 و 14 قمری به شرح زیر بوده است:حاج امه شه، خوبیارخان، ولی خان بزرگ، شریف خان، عبدالله خان، ولی خان و هادی خان.

 مشهور ترین کلانتران مذکور ولی خان بزرگ بود که در منطقه از قدرت فراوانی برخوردار بوده است.(گرمرودی،11)

از حوادث تلخ اما پر افتخار مردم وبزرگان طایفه بکش می توان به حادثه" قلعه گلاب" اشاره نمود.

3-  دشمن زیاری

قلمرو دشمن زیاری ها در جنوب شرقی و شرق ممسنی واقع شده است.

ساکنان فعلی دشمن زیاری معتقدند که اصل و نسبشان از دشمن زیاری کهگیلویه جدا شده و بدینجا    آمده اند.کلانتران منطقه دشمن زیاری به شرح زیر است:رشید خان، محمدرضا خان، علی رضا خان، بابا خان، آقا خان، مرادقلی خان.(گرمرودی،13)

4- جاوی(جاوید)

از اواخر قرن سیزدهم هجری از هشت قریه آبادی جاوی نام برده شده که همگی بین  2تا5 فرسنگ تا فهلیان فاصله داشتند. فارس نامه ناصری 11 تیره را برای طایفه جاوی برشمرده است که در قراء هشتگانه سکونت داشته اند. (فسای،ج اول ) امروزه تعداد این تیره ها به 20 رده افزایش یافته است و هنوز بعضی به کوچ نشینی مبادرت می ورزند.( گرمرودی،11)

قلمرو جاوید به دو قسمت " جاوید لله" و "جاوید ماهوری" تقسیم می گردد. قلمرو جاوید لله در سمت شمالی  جاوید ماهوری واقع شده است و از مجموع تیره های عشایری منطقه 11 تیره آن در جاوید لله و 9 تیره در جاوید ماهوری سکونت دارند.از کلانتران منطقه جاوید بدین شرح نام برده اند.شاهزاده جلیل الله، کی محمد شفیع، کی خان، باقر خان، خلیل خان، فتح الله خان و محمدعلی خان.( فسایی، ج اول،303 )

کاکان

علاوه بر چهار منطقه رستم، بکش ، دشمن زیاری و جاوید، قلمرو کاکان که قبلاً جزء ممسنی فارس بوده در اواخر قرن سیزدهم قمری کشکولی های قشقایی، منطقه را با پنج روستای آن خریداری نموده و به قلمرو قشقایی ها منضم نمودند. کاکان در شمال شرقی ممسنی واقع شده و ناحیه ای کوهستانی، سردسیری با چشمه های آب فراوان است.

دیگر ایلات ممسنی

ژ- دومورینی علاوه بر  گذری بر اوضاع و احوال طوایف چهارگانه ممسنی و گذری کوتاه بر املاک خالصه ممسنی و ارتباط آن با  معین التجار بوشهری ، از ایلات دیگر ممسنی نام می برد. آنچه در پی می آید نظرو دیدگاه او در این باره است.

او ایلات دیگر ممسنی را در دو بخش بیان می کند.

الف: سرخی ها و کوهمره شگفت.ب: دیگر ایلات

دومورینی اعتقاد دارد که سرخیان  و کوهمره شگفت جزء بلوکات ممسنی بوده و لر زبانند. او هم چنین ایلات زیر را جزء ممسنی می داند.

1-    ایل لاشانی: در مرودشت و آباده تشک پراکنده اند.

2-    ایل نو ترکی: آنها را یکجانشین معرفی کرده و می گوید از چهار لنگ بختیاری به وسیله کریم خان زند به تنگه گرم فسا برده شده اند.

3-    ایل مسلاری که در بلوک خفر زندگی می کردند و دامدار بودند.

4-    ایل علی شاه محمدی: در زمان دومورینی این ایل تابستانها در کوههای تارو بین بلوک های سیمکان و فیروزآباد و زمستانها در سیمکان بسر می بردند.

5-    ایل فرامرزی: آنها را اهل لارستان معرفی می کند.

6-    جشنی ها: آنها طایفه کوچنده ایل خلج از بلوک قونقری هستند و تابستان در سرچاهان و زمستان در جزیره مینگ دریاچه بختگان می زیسته اند.

7-    چهاراهی ها که از ایل خلجند.

8-    چرکس ها: منشأ ترک دارند و در منطقه دزکرد سکونت داشته اند.

9-    فرهادی ها و قونقری های سیمکان

10-کوهکنها: بین جهرم و بید شهر به تجارت مشغول بوده اند.( دومورینی،1375، 56-52)

جنگ ممسنی ها و اسکندر مقدونی در شهر سغد( کورش)

در این خصوص مشروح در مقاله توضیح داده شده است که خوانندگان را بدانجا ارجاع می دهم.

  ممسنی ها و ده مَرده ها

 از دیگر شواهد و اسنادی که ارتباط بین ممسنی های فارس و سیستان و بلوچستان، پاکستان و افغانستان را تا حدودی به واقعیت نزدیک می کند جریان ده مرده ها است.ده مرده نام  طایفه ای در سیستان و بلوچستان است. همچنین چندین قلعه مخروبه قدیمی در شهرستان ممسنی و استان فارس ده مرده نام دارند. به استناد برخی شواهد،  طوایف و مکان های معروف به ده مرده در فارس و سیستان ، به قضیه  مهاجرت بخشی از ممسنی ها از فارس به سیستان در زمان شاه عباس بزرگ ارتباط دارد......

         ممسنی ها در گزارش انگلیسی ها

گردآوری اطلاعات مربوط به  زبان و آداب و رسوم  قبایل و اقوام نواحی مورد مطالعه، از جمله ماموریت های این افراد بود. ارتباط قومی طوایف متعدد  ممسنی پراکنده در منطقه وسیعی از سیستان و بلوچستان و استان فارس در جنوب ایران ، با مماسن های زمان اسکندر ، از همان آغاز توجه انگلیسی ها را جلب کرد. حفظ خاطره نبرد با اسکندر پس از گذشت هزاران سال در بین ممسنی ها،تعجب انگلیسی ها را بر انگیخت.

   سرجان ملکم سفیر اعزامی حکومت هند انگلیس به دربار فتحعلی شاه، از سال 1800م/1225ه.ق تا1810 سه بار به ایران سفر کرد تا قراردادی علیه  ناپلئون بناپارت با ایران ببندد.کاروان هدایای ملکم در اولین سفرش ،در مسیر بوشهر به شیراز مورد حمله ممسنی ها قرار گرفت.ملکم در گزارش سومین مسافرتش به تهران، در  مورد این حادثه، می نویسد:

     «آنچه افراد از ساکنان کوههائی که از آن عبور کردیم،دیدند آنان را بر آن داشت تا داستانهای شگفت آوری که ما راجع به طایفه ممسنی ( طایفه ای که بر خود می بالد که اسم و راه ورسم خود را از زمان اسکندر کبیر تا کنون دست نخورده حفظ کرده است ) به آنها گفته بودیم باور کنند. » (همتی به نقل از:سفرنامه سرجان ملکم ،ترجمه حسن زنگه ،ص42)..............

خلاصه ای از گزارش رسمی دولت هند بریتانیا در مورد ایل  ممسنی بلوچ در 100 سال پیش

      محمد حسنی ها که عموماً به ممسنی  ها مشهوراند ،قبیله مهمی هستند،و به عنوان شجاع ترین قبیله بلوچ معروف اند. آنها در سیستان در کوههای لرستان و در دره مشکی بلوچستان زندگی می کنند.و در تمامی ناحیه غرب بلوچستان از شررود به جنوب تا مالار و غرب پنجگور و در تمام ناحیه نوشکی ،چاگی ،و سنجرانی از راس کوه کامران تا سیستان ساکن اند. ممسنی های این ناحیه خودرا از ممسنی های لر می دانند ،آنهایی که به گفته لرد کرزن در ناحیه کازرون و شولستان فارس ساکنند و افتخار می کنند که از نسل رستم اند واز  سیستان آمده اند.( همتی،1388)

در سال 1901 تعداد ممسنی های جهلوان حدود 52751 نفر سرشماری گردید. ایل ممسنی ناحیه جهلوان شامل طواِِِِیف زیر است:

   کرمعلی زئی ،مزار زئی،کچی زئی، غازیخان زئی، شیروزئی، هارونی، شهدادز ئی، سمالی، زنگیانی، یوسفی حسینی، جنگی زئی، دلشادزئی، بنگول زئی، نندوانی، چاکرزئی، بجارزئی، چنروانی، سبازئی، فقیرزئی، سیاهی زئی، درک زئی، شاهوزئی، کهرایئ، مندوزئی، کلاغانی

سرداران نامی ممسنی

رستم جهان پهلوان نامی ایران

سون(سورنا) : سردار نامی ایران  و شکست دهنده کراسوس رومی در پوزه سرنا رستم فارس( ممسنی)

شهرک ممسنی مرزبان فارس: در برابر اعراب مقاومتهای زیادی کرد.

ابو طاب زید نو بندگانی:

صلاح الدین محمود لر: اتابکان فارس سردار نامور ایران

دشمن زیار رستم کاکویه: ایران

امام قلی بیگ ممسنی: ایران

مقیم بیگ ممسنی: ایران

بابا خلیل ممسنی: ایران

محمد خان بلوچ ممسنی: ایران

میری خان ممسنی

ولی خان ممسنی

خان علی خان ممسنی

محمدرضا خان دشمن زیاری ممسنی

شهباز خان ممسنی بلوچ

رستم خان ممسنی بلوچ

عبدالکریم براهویی

علی مردان خان براهویی

سردار فتح محمد محمد حسنی

سردار عارف جان محمد حسنی

نتیجه گیری

 درخصوص هویت قومی و پیشینه نژادی ممسنی های باستانی و امروزی مماسن ها ( ممسنی ها، محمد حسنی ها، ممسن ها) دیدگاههای مختلفی ارایه شده است  که با توجه به استنادات ارایه شده شاید بتوان بدین ترتیب در خصوص این قوم اظهار نظر نمود.

1- ممسنی ها از قوم سغد بوده اند ،که بعداً به سیستان و استان فارس رفته اند.یکی از جهانگردان چینی که در اواخر حکوت ساسانیان از آسیای میانه بازدید کرده است از ناحیه سغد به نام کشور سول (شول)  یاد کرده است. قدیمی ترین سند در خصوص ارتباط اقوام شول، ممسنی وسغد مربوط به همین جهانگرد است.

2- ممسنی ها از اقوام سکایی- پارتی متحد کورش در سغد بوده اند.روایات قومی ممسنی ها و تاکید به وابستگی ایشان به خاندان رستم و سکونت آنها در سیستان دلیل این فرضیه است.

 3- ممسنی ها از طوایف پارسی بوده اند،که کورش بزرگ گروهی  از آنها را برای دفاع از مرزهای شرقی ایران به شهر کورش در سرزمین سغد منتقل نمود.

4- نام طایفه مردی یکی از ده طایفه قوم پارس در نام طوایف ممسنی: دهمرده، مردان شاهی، تیرمردانی و مرزیونی باقی مانده است.به گفته کورتیوس در جنگ گوگمل ،فرماندهی سربازان پارسی ،سغدی و مردی با آریوبرزن بود.

5- آنچه در نوشته های گوناگون در خصوص سابقه ممسنی و آمدن به لرستان و سپس ممسنی آمده است جای تأمل دارد !


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
 
 
 
تو برای من مثل خواهر می مونی ! یعنی : ازت بدم میاد

فاصله سنیمون کمی زیاده ! یعنی خیلی بی ریختی

من به تو به اونصورت علاقه ندارم ! یعنی حالم ازت بهم می خوره

من الان تو موقعیت بدی از زندگیم هستم ! یعنی : نمی خوام ببینمت

من دوست دختر دارم ! یعنی : برو بمیر

تقصیر تو نیست ، تقصیر منه ! یعنی : گوشات درازه(خری)

من الان توجهم به کارمه ! یعنی حوصله تو رو ندارم

من تصمیم گرفتم مجرد بمونم ! یعنی برو گم شو

بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم ! یعنی بطور وحشتناکی زشت

 


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

خبرگزاري دانشجويان ايران - ياسوج
سرويس: كهگيلويه و بويراحمد

معاون سياسي استاندار استان كهگيلويه و بويراحمد گفت: ميزان مشاركت مردم در استان ما نسبت به دور گذشته چشم‌گيرتر است.

ظفر افشون، رييس ستاد انتخابات كهگيلويه و بويراحمد در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: ميزان مشاركت مردم در استان ما نسبت به دور گذشته چشم‌گيرتر است و مردم از اول صبح براي دادن راي تشكيل صف داده‌اند و اين صف‌ها طولاني‌تر شده است.

وي گفت:هيچ مشكل خاصي وجود ندارد و همه چيز رو به راه است.


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
انتصاب معاون سياسي وامنيتي استانداري ايلام

91fyic50nsm876b49qia.jpg


ايلام ، خبرنگار «ايران»: طي حكمي از سوي حجت الاسلام والمسلمين موسوي لاري وزير كشور، آقاي «ظفر افشون» به عنوان معاون سياسي و امنيتي استانداري ايلام منصوب شد.
در اين حكم اظهار اميدواري شده است، در گسترش تعاليم وارزش هاي اصيل اسلامي، پاسداري از اقتدار نظام و امنيت استان و مردم، پرهيز از به كارگيري افراد غيرمتعهد و ناكارآمد وحراست از بيت المال تلاش جدي انجام شود. خاطرنشان مي شود، آقاي «ظفرافشون» پيش از اين سمت هاي بخشداري، شهرداري، فرمانداري و مديركلي را عهده دار بوده است.


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

*به سلامتي سيم خاردار!که پشت و رو نداره.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

* به سلامتي اوني که بي کسه ولي ناکس نيست.

* به سلامتي آسمون که با اون همه ستاره اش يه ذره ادعا نداره ولي يه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و آدمو سرويس کرده.


* به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...

* به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

* به سلامتی مادر...که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که اون غذا رودوست نداره مادره...
به سلامتي همه اونايي که
 این متن رو تا آخرش خوندند!!!


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولهای های

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

مثل گندی مپسو من او وجوشم      روزی هزار تا بز هم که بدوشم  

 روزگار وی بتر غم کنه دوشم        چرخ بیاد باد بشکنه بوردگوشم

 تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  بخدا دوستت دارم نیری وهوشم !  چه کنم؟

                                          تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول 



نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

جنگ گجستان

از آغاز دهه ۱۳۴۰شمسی، رژیم پهلوی احساس می‏کرد که همه موانع و مشکلات را پشت سر گذاشته و اکنون هنگام آن فرا رسیده است که برای تحکیم رژیم و بقای آن دست به اقداماتی بزند. طرح مسئله انقلاب سفید و به ویژه اصلاحات ارضی با طراحی آمریکاییان و توصیه آنان بدین منظور به میان آمد. در آن ایام تب انقلابهای دهقانی در برخی از کشورها داغ بود. شاه و حاکمان آمریکا بر این باور بودند که با شعارهای انقلاب سفید و اصلاحات ارضی، نه تنها بسیاری از گروههای اپوزیسیون و روشنفکران را خلع سلاح می‏کنند، بلکه طبقه دهقان را نیز جذب حاکمیت می‏کنند.اما اوضاع بدان گونه پیش نرفت. بسیاری از علمای دینی و مهمترین آنها، امام خمینی، با توجه به وقایعی چون لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی و دیگر حوادث دوره پهلوی اول و دوم، و مشاهده دست آمریکا در جریان امور، مبارزه با رژیم را آغاز کردند. مخالفان سیاسی هم اگرچه به انفعال افتاده بوده اما اگر زمینه مناسب و بی‏خطری می‏یافتند از آن بهره‏برداری می‏کردند. شاه برای اجرای اصلاحات ارضی، فئودالهای مناطق مختلف کشور را به تهران احضار می‏کرد تا آنان را مطمئن سازد که زیانهای آنها به گونه‏ای جبران خواهد شد و با تطمیع یا تهدید از واکنش آنان جلوگیری خواهد کرد. یکی از مناطقی که سابقه مبارزات خونینی با سلسله پهلوی داشت، منطقه رستم ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد بود. در زمستان سال ۱۳۴۱شاه تعدادی از خوانین آن منطقه را به تهران احضار کرد تا از واکنش آنها در برابر انقلاب سفید جلوگیری کند. بدین منظور عبدالله خان ضرغام‏پور و ناصرخان طاهری، رهبران ایل بویراحمد علیا و سفلی و خوانین رستم به تهران فراخوانده شدند. اما آنان در تهران دریافتند که جریانهای ملی و مذهبی مهمی با برنامه‏های رژیم مخالفند و با این آگاهی، دلگرم و امیدوار شدند که به منطقه برگردند و مبارزه را آغاز کنند. آنان به منطقه بازگشتند اما سیر تحولات اجتماعی، وضعیت جامعه را متفاوت از دهه‏های پیش ساخته بود، از جمله اینکه مشروطیت سیاسی خوانین در میان ایلات کاهش یافته بود و زمینه مبارزات عشایری سنتی چندان فراهم نبود. به هر حال خوانین با تأکید بر اینکه این مبارزه جنبه ملی داشته و از پشتیبانی علما برخوردار است، توانستند زمینه نسبتاَ مناسبی برای مبارزه فراهم کنند. بدین ترتیب، اواخر سال 1341 و سه ماه اول سال ۱۳۴۲، ایام آخرین مبارزه عشایر کهگیلویه و بویراحمد با رژیم پهلوی بود که با سرکوب خشن و خونین عشایر به پایان آمد. شرح آن مبارزات بیرون از حوصله این نوشته است اما نکته قابل تأمل در رخدادهای آن منطقه درآن ایام این است که مهمترین و کوبنده‏ ترین و در عین حال خونین‏ترین بخش آن مبارزه را طایفه ” جلیل" و "جنگجویان روستای امیرایوب" صورت داده بود.ملاغلامحسین سیاهپور و تعدادی از جنگجویان طایفه جلیل----عبدالمحمد انصاری ، کردی انصاری، عوض زارعی ، محمدحسن انصاری از روستای امیرایوب و تعداد دیگری از جنگ آوران منطقه  هنگامی که پی بردند علمای دین با برنامه‏های رژیم مخالف‏اند، آشکارا اعلام داشت که از همراهی با خوانین در مبارزه با رژیم می‏پرهیزد، اما به دستور علما مبارزه را برخود واجب می‏دانند. بدین گونه بود که او به طور مستقل به مبارزه برخاسته و حماسه گجستان را آفریدند. نبرد گجستان در روز آخر فروردین و اول اردیبهشت 1342 میان مبارزان عشایر و نظامیان رژیم به وقوع پیوست.قوای دولتی با تجهیزات کامل و تعداد زیادی سرباز به طرف روستای امیرایوب در حرکت بودند .روستای امیرایوب به دلیل موقعیت خاص و استراتژیک محل تجمع یاغیان حکومتی و به قول محلی ها " کهی ها" بوده و در آن زمان هدف فرماندهان دولتی قرار گرفته بود .... در این نبرد قوای دولتی با برجای گذاشتن دهها کشته و زخمی متحمل شکست سنگینی گردیدند . سپهبد بهرام آریانا فرمانده عملیات جنوب اعتراف کرد که واقعه گجستان « نه تنها تطبیق عملیات را مختل و غیرممکن کرد بلکه باعث بحران بزرگی در عملیات نبرد گردید.» قوای دولتی پس از شکست در این نبرد چون نتوانستند مبارزان عشایر را دستگیر کنند، با بی‏رحمی و شقاوت، خانواده‏های آنان را به مدت چند ماه مورد شدیدترین حملات و شکنجه‏ها و خشونتها قرار دادند. بارها و بارها جنگنده بمب افکنهای شاه منطقه امیرایوب و اطراف آن را بمباران کرده و مدتهای طولانی زندگی مردم به سختی و صرفاً در داخل غارها ممکن بود .تعداد زیادی از احشام و ساختمانهای روستای امیرایوب در این بمبارانها نابود شدند .فرماندهان نظامی ناصادقانه و با ادای سوگند و تأمین کتبی، سیاهپور را حاضر به معرفی کردند و سرانجام در 20 دی ۱۳۴۳ او را همراه با چند نفر دیگر از همرزمانش اعدام کردند.

مرحوم عبدالمحمد انصاری با خیانت یکی از آشنایانش در شیراز دستگیر و متأسفانه اعدام گردید ...!!!ایشان از جنگجویان سرشناس سال 42 بودند .

مرحوم کردی انصاری در یک موقعیت ناعادلانه به دست یکی از همرزمانش کشته شد و در شهرستان بهبهان در غربت به خاک سپرده شد ، ایشان از جنگجویان نترس ،شجاع و بسیار حرفه ای بودند که در جنگهای زیادی شرکت کرده و آوازۀ زیادی داشتند .

مرحوم عوض زارعی از شکارچیان معروف آن زمان و جنگجویان جنگ گجستان بودند و بارها از ایشان شنیدم که اولین بیسیم چی به دست ایشان از پای درامد .

محمدحسن انصاری تنها بازمانده جنگ گجستان و از جنگجویان بنام بودند ایشان کل شاهنامه فردوسی  را از حفظ و با سبک خاصی بیان میکنند که هر صاحب ذوقی را به وجد می آورد.

تنگ گجستان درشهرستان رستم و حد فاصل بین روستای پهون جلیل و روستای امیرایوب قرار دارد و دارای یک چشمه /رودخانه بسیار خنک و باصفا می باشد و تفرجگاه بسیار دلنشینی برای تفریح و گردش است .

نوشته شده توسط مهدی دلاوری پور وبلاگ امیر ایوب انصار


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي


تنگ گجستان تنها تفرجگاه بی نظیردر شهرستان رستم




    تفرجگاه تنگ گجستان همت والای مسئولین شهرستان رستم ومخصوصاَُ فرماندار محترم  را برای معرفی وبهسازی میطلبد!



نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي
(دلی زیرگر نوگک)



نوشته شده در تاريخ شنبه یکم بهمن 1390 توسط وحيد كمالي

((دلی نوگک))


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ